

هزار خورشید تابان خالد حسینی کیمیا مرادقلی نکوراد
ابعاد
رقعی
نوع جلد
شومیز
تعداد صفحات
444
نوع کاغذ
سفید
رمان هزار خورشید تابان، تاریخچه ای کم نظیر از سی سال تاریخ افغانستان و داستانی به شدت تأثیرگذار درباره ی خانواده، دوستی، ایمان و رستگاری ناشی از عشق است. جنگ، فقدان و سرنوشت، زندگی دو شخصیت اصلی داستان با نام های مریم و لیلا را، با یک نسل فاصله ی سنی و عقایدی کاملا متفاوت در مورد عشق و خانواده، به هم گره می زند. همزمان با تحمل خطرات فزاینده ی دور و اطرافشان[چه در خانه و چه در خیابان های کابل] بین این دو نفر رابطه ای خواهرانه و حتی در مواقعی، مادرانه شکل می گیرد. این رابطه، نه تنها سرنوشت این دو زن، بلکه مسیر زندگی نسل بعدی شان را هم تغییر خواهد داد. خالد حسینی، با تعلیق و نیرویی تکان دهنده، به خوبی نشان می دهد که چگونه عشق یک زن به خانواده اش، می تواند او را به سوی ایثاری قهرمانانه و شوکه کننده سوق دهد و این که در نهایت، عشق و یا حتی خاطره ی عشق، کلید امید و جان به در بردن از شرایط سخت است. رمان هزار خورشید تابان، موفقیتی بزرگ و داستانی فراموش نشدنی، تأثیرگذار و مهیج از دوره ای دشوار، رابطه ای نامحتمل و عشقی فناناپذیر است.
قسمت هایی از کتاب هزار خورشید تابان
از تاکسی پیاده شدند. بابا با انگشت اشاره کرد: آن جا هستند، ببینید. طارق از تعجب دهانش بازماند. لیلا هم همین طور. به فکرش رسید که اگر صد سال دیگر هم عمر کند، هرگز چنین چیز باشکوهی نخواهد دید. دو تندیس غول پیکر از «بودا» آن جا قد برافراشته بود. انگار به آن سه نفر زل زده بودند. همان طور که از دوهزار سال پیش تا کنون به کاروان هایی که در مسیر جاده ی ابریشم از این دره می گذشتند، چشم دوخته بودند.
انگشت اتهام همه ی مردها، مثل عقربه ی قطب نما، که مدام روبه شمال است، همیشه رو به یک زن نشانه می رود، همیشه.
لیلا سه قطره ی خون روی قالیچه دید. خون خودش. پدر و مادرش را مجسم کرد که بعدها روی همین کاناپه می نشینند، غافل از گناهی که او مرتکب شده است. شرم به سراغش آمد و احساس گناه. در طبقه ی بالا، تیک تاک ساعت توی گوش لیلی طنین بلند و غریبی داشت. انگار که چکش قاضی بود که هی به میز می خورد و محکومش می کرد.