



ازدواج موفق مهتاب علیمرادی آوای موفقیت
ابعاد
رقعی
نوع جلد
شومیز
تعداد صفحات
182
نوع کاغذ
سفید
درباره کتاب ازدواج موفق؛ چگونه اختلافات زناشویی تان را حل کنید
کتاب پیشرو، پیشنیازهای یک ازدواج موفق مثل شناخت کافی، قدرت ذهن و گفتگوهای درونی، تفاهم، انعطافپذیری، حل مسئله، طرز صحبت، مدیریت خشم و استرس و تکنیکهای صمیمت را بهخوبی مطرح کرده است. شک نکن با خواندن و تحلیل این کتاب بهطور روزانه و بهکارگیری قوانین و مهارتهای درست، اختلافهای زناشوییتان کمرنگ و عشق و صمیمت جایگزین آن میشود. با کتاب ازدواج موفق؛ چگونه اختلافات زناشویی تان را حل کنید زندگی شادتری خواهید داشت.
خواندن کتاب ازدواج موفق؛ چگونه اختلافات زناشویی تان را حل کنید را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب را به تمام زوجهایی که در جستوجوی آرامش هستند، پیشنهاد میکنیم
بخشی از کتاب ازدواج موفق؛ چگونه اختلافات زناشویی تان را حل کنید
بیشتر اختلافات زناشویی ناشی از مسایل ذهنی آنهاست و البته در سایر اختلالات مثل افسردگی،اضطراب، وسواس هم، این موضوع بهوضوح بهچشم میخورد. وقتی از روش اصلاح «فکر» و «گفتگوی درونی» برای درمان استفاده میکنیم، یعنی رویکرد درمانی ما «شناخت درمانی» است.
کلمه «شناختی» یعنی «فکر» و «ذهن» و یا به عبارتی به طرز قضاوت و تصمیمگیری و تعبیر و تفسیر آدمها از اعمال و رفتار یکدیگر اشاره میکند.
من اگر «فکر» سالم و نرمالی داشته باشم، خیلی راحتتر میتوانم به زندگی سالمتر و شادتر برسم. اما اگر ذهنیاتم مریض بوده و پر از استدلالهای غیر منطقی و تعبیر و تفسیرهای غلط باشد، مسلماً واقعیات اطرافم را نمیبینم. به دیگران گیر میدهم، نمیدانم راه درست چیست، به خودم و همه آسیب میزنم. مرتب قضاوتهای غلط کرده و تلخی رابطه را زیادتر میکنم.
بیـشتر وقتها ما متوجه اشتبـاهمان میشویم و با تمـام وجود سعیمیکنیم مشکل را حل کنیم، اما متأسفانه در رابطه زناشویی چنین چیزی کمتر اتفاق میافتد. احتمالاً دلیلش این است که در شناخت و اصلاح قضاوتها و تفسیرهایی که از همسرمان داریم، با مشکل مواجهایم: «من یک چیز میگویم و او چیز دیگری برداشت میکند!» همین میشود که این سوءتفاهمها به اختلافات و جدایی منجر میشود.
شاید با این مثال بهتر متوجه تأثیر «تفکر» بر روی رابطه بشوی:
مریم و افشین نامزد بودند و قرار بود بهزودی با هم ازدواج کنند. عصر روز پنجشنبه مریم به افشین گفت که میخواهد به بازار برود و لباس بخرد. افشین به او گفت که خوشحال میشود او هم او را در این خرید همراهی کند. از آنجائیکه مریم در آن روز خیلی کار کرده بود و خسته بود، پیشنهاد افشین را دخالت تلقی کرد و پیش خود فکر کرد: «او دست و پای مرا بسته و نمیگذارد مستقل باشم.» با این ذهنیات، در طی خرید، کلاً حرف نزد و افشین هم مقابلهبهمثل کرد و با سکوت بیشتری به او پاسخ داد.