

دختر شایسته شهرمون عزیز نسین رضا همراه نگاه
ابعاد
پالتویی
نوع جلد
شوميز
تعداد صفحات
216
مدتها در کشورهای شرقِ دور جاسوسی کرده و در تمام مأموریتهایش موفق و پیروز شده بود. اسمش را که به زبان میآوردند پشت جاسوسهای بزرگ و مشهور جهان مثل بید میلرزید. با اینکه دوران خدمتش پایان یافته و موقع بازنشستگیاش رسیده بود، نمیخواستند او را به این افتخار نائل سازند، ریچارد خیلی دست و پا زد از انجام خدمت معافش کنند، اما فایده نداشت و برای انجام کار مهمی که غیر از اون، از هیچکس ساخته نبود ریچارد را به ترکیه فرستادند. ریچارد ولینگ که اسم مستعار و علامت شناسایی او بود، قبل از اینکه به کشوری برود زبان آن کشور را خوب یاد میگرفت، با آداب و رسوم آن ملت کاملاً آشنا میشد و با استعداد عجیبی که در یاد گرفتن زبان و تقلید لهجههای مختلف داشت! هیچکس نمیتوانست از ظاهرش حدس بزند هموطن او نیست.
پس از اینکه چند ماهی در ترکیه ماند و زبانش تکمیل شد به فکر ازدواج با یک زن ترک افتاد. برای یک جاسوس ازدواج با زنها در هر کشور خیلی مفید است، در عین حال که زبانشان تکمیل میشود بهترین وسیلهای است که داخل خانوادهها بشوند و کمتر مورد سوءظن قرار گیرند.
ریچارد پس از کمی جستوجو یک زن خیلی خوشگل پیدا کرد. همهٔ کارها روبهراه شد، فقط پدر و مادر دختره پایشان را توی یک کفش کردند و گفتند: «داماد باید مسلمان بشه.» از نظر ریچارد مسلمان شدن یا یهودی و مسیحی بودن فرقی نداشت، تنها از «ختنه» شدن میترسید... اما چاره نبود، به خاطر انجام وظیفه جاسوسها باید دردها و مشکلات بدتر از این را هم تحمل کنند...
سنّت اسلام جاری شد و اسم ریچارد را هم به «رشاد» تبدیل کردند. مسلمان شدن ریچارد و رفتوآمد او با خانوادههای ترک آقای رشاد را عوض کرد. وقتی به اخلاق و رفتار مردم نجیب و شرافتمند ترک خوب آشنا شد، فهمید در دنیا غیر از انجام وظیفه و مقررات خشک و خالی احساس عاطفه و انسانیت هم در میان خیلی از افراد و قبایل جهان وجود دارد.